تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
خواستم..... اما نشد

رفتم از شهرت، تو را شيدا کنم اما نشد

در دلت طوفان غم بر پا کنم اما نشد

ديدم از چشمت به جای اشک باران می چکد

خواستم با ناله ات سودا کنم اما نشد

رفتی و اين بار هم ميل دلت با ما نبود

خواستم پشت سرت غوغا کنم اما نشد

بعد تو حتی زمين هم عاجزانه می گريست

خواستم تقدير را رسوا کنم اما نشد

گفتم اين جرم است خاموشی؛ فراموشی؛ سکوت

خواستم تا با خدا دعوا کنم اما نشد

باز هم روی غزل دلگير عادتهای توست

خواستم بغض دلم را وا کنم اما نشد

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:5 توسط : پرستو
پنجشنبه سوم مرداد 1387
سرنوشت

باز غروب شده و من منتظر طلوعی دیگر

چه غروب دل انگیزی

باز دلم یاد او کرد

باز دلم پر از شکایت شد

دل من به انتظار چه کسی نشسته ایی؟

او دیگر برایت غزل نمی خواند

تو ماندی و تصویری مبهم از او

تو ماندی و ترنم دریا

تو ماندی و باغ خاطرات

تو ماندی و پرستوی خزان دیده

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:50 توسط : پرستو

RSS