یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
سوی عشق
دردهایم را برایت گفته ام
بشنو اکنون
این سکوت تلخ را....
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:24 توسط : پرستو
دردهایم را برایت گفته ام
بشنو اکنون
این سکوت تلخ را....
parastoo
چشم من از دوریت هم ارغوانی هم ترست
منتظر مانده بیایی طفلکی خوش باورست

بی تو
پرستو لب پنجره نمی نشیند
پرستو آزادی را نمی شناسد
پرستو آواز سر نمی دهد
بی تو
اقاقی رنگ به رخساره ندارد
رنگی مصنوعی به خود میگیرد
بی تو
ای سفر کردۀ من
تنهایی حکایت همیشه ماندن
و زندگی حکایت سفر کردن است
بی تو
جاده ابری،کوچه بارانی
خانه بی نشان و اُتاق چهاردیواری
و من،
اینجا در این شهر ،
غریب و زندانی.
بی تو بهار سرد است
سبزه زرد است
باران مهربان نگاهت
چه بی رنگ است
بی تو،ای محبوبم
پنجرۀ نگاهم
خاموش
رو به باران باز است.
parastoo